شازده کوچولو گفت : بیا با من بازی کن.من خیلی غمگینم . روباه گفت : نمی توانم با تو بازی کنم .مرا اهل
چندوقتی است که هر شب به تو می اندیشم به تو آری به تو یعنی به همان منزل دور به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور به هوس بازی این بی خبران می خندم خنده ی من از گریه غمگین تر است کارم از گریه گذشته است به آن می خندم هرکه آرد سخن از عشق به او می خندم عارفی عقربی را دید که
در آب برای نجات خویش دست و پا میزند ... هندو به قصد کمک دستش
را به طرف عقرب دراز کرد اما عقرب تلاش کرد تا نیشش بزند ! با این وجود مرد هنوز
تلاش میکرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب دوباره سعی کرد او را نیش بزند
!!! مردی در آن نزدیکی به
او گفت : چرا از نجات عقربی که مدام نیش میزند دست نمیکشی ؟! هندو گفت : عقرب به
اقتضای طبیعتش نیش میزند طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن ... چرا باید از طبیعت خود
که عشق ورزیدن است فقط به علت این که طبیعت عقرب نیش زدن است دست بکشم ؟! برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی. برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی. برای همه وقت هایی که مرا در آغوش گرفتی. برای همه وقت هایی که با من شریک شدی. برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی. برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی. برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی. ۱- به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد... به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد... و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد ۲- هوس بازان کسی راکه زیبا می بینند دوست دارند... اما عاشقان کسی را که دوست دارند زیبا می بینند ۳- وقتی در زندگی به یک در بسته رسیدی نترس و نا امید نشو... چون اگه قرار بود در باز نشود جای آن دیوار می گذاشتند... ۴- آنچه که هستی، هدیه خداوند است و آنچه که خواهی شد، هدیه تو به خداوند... پس بی نظیر باش. .. ۵- شریف ترین دل ها دلی است که اندیشه آزار دیگران در آن نباشد... ۷- وقتی زندگی برایت خیلی سخت شد به یاد بیاور که دریای آرام، ناخدای قهرمان نمی سازد. ۸- هر اندیشه ی شایسته ای، به چهره انسان زیبائی می بخشد... ۹- قابل اعتماد بودن ارزشمند تر از دوست داشتنی بودن است. .. شازده کوچولو گفت : بیا با من بازی کن.من خیلی غمگینم . روباه گفت : نمی توانم با تو بازی کنم .مرا اهلی نکرده اند. شازده کوچولو گفت : اهلی کردن یعنی چه ؟ روباه گفت : این چیزی است که تقریباً فراموش شده است. یعنی : پیوند بستن. ایجاد علاقه کردن. شازده کوچولو پرسید: پیوند بستن ؟ روباه گفت : البته . مثلاً تو برای من پسر بچه ای بیش نیستی. مثل صد هزار پسر بچه ی دیگر نه من به تو احتیاج دارم نه تو به من احتیاج داری. ولی اگر تو مرا اهلی کنی هر دو به هم احتیاج خواهیم داشت. تو برای من یگانه جهان خواهی شد ومن برای تو یگانه جهان خواهم شد روباه ادامه داد :آدم ها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند. همه چیز را آماده می خرند. ولی چون کسی که دوست بفروشددر جایی نیست آدم ها دیگر دوستی ندارند. تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چون روی سوی خانه خمار دارد پیر ما در خرابات طریقت ما بهم منزل شویم کاین چنین رفتست در عهد ازل تقدیر ما همچنان تنها ماند و مجهول و در ابدیت عظیم و بی پایان ملکوتش بی کس... و در آفرینش پهناورش بیگانه. می جست و نمی یافت آفریده هایش او را نمی توانستند دید .. نمی توانستند فهمید.. می پرستیدندش اما نمی شناختندش و خدا چشم به راه "آشنا"بود. پیکر تراش هنرمند و بزرگی که در میان انبوه مجسمه های گونه گونه اش غریب مانده است.. و در جمعیت چهره های سنگ و سرد تنها نفس می کشید کسی نمی خواست ... کسی نمی دید... کسی عصیان نمی کرد کسی عشق نمی ورزید کسی نیازمند نبود کسی درد نداشت و..... و خداوند خدا برای حرف هایش باز هم مخاطب نیافت. هیچکس او را نمی شناخت هیچکس با او انس نمی توانست بست .... انسان را آفرید و این نخستین بهار خلقت بود.......... خدا ساخت نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی نداشتم...... کسم خدا بود! کس بی کسان ... او بود که مرا ساخت آنچنانکه خودش خواست. آنچنانکه خودش خواست...............![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
نوشته شده
توسط امید| |
من از این پس به همه عشق جهان می خندم
نوشته شده
توسط امید| |
هیچگاه از عشق ورزیدن دست نکش همیشه خوب باش حتی اگر
اطرافیانت نیش بزنند...
نوشته شده
توسط امید| |
متشکرم برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی.
برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.
برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من بودی.
برای همه وقت هایی که گفتی “دوستت دارم” .
برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.
برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.
برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.
برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی.
برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.
برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.
به خاطر همه ی این ها هیچ وقت فراموش نکن که:
لبخند من به تو یعنی ” عاشقانه دوستت می دارم ”
آغوش من همیشه برای تو باز است.
همیشه برای گوش دادن به حرفهایت آمادگی دارم.
همیشه پشتیبانت هستم.
من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود،
فقط کافی است چیزی از من بخواهی، بلافاصله از آن تو خواهد شد.
می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم.
من کاملا به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی.
در دنیا تو از هرکسی برایم مهم تر هستی.
همیشه دوستت دارم چه به زبان بیاورم چه نیاورم.
همین الان در فکر تو هستم.
تو همیشه برای من شادی آوردی بخصوص وقتی که لبخند بر لب داری.
من همیشه برای تو اینجا هستم و دلم برای تو تنگ است.
.
.
.
من هنوز در چشمانت گم شده هستم.
تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری
نوشته شده
توسط امید| |
نوشته شده
توسط امید| |
نوشته شده
توسط امید| |
دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما چیست یاران طریقت بعد از تدبیر ما
نوشته شده
توسط امید| |
اما خدا!
نوشته شده
توسط امید| |
مرا کسی نساخت....
نوشته شده
توسط امید| |
